mastane

بی وفا
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٦
 


در دل خود کشیده ام نقش جرامال یار

پیشه خود نموده ام حالت انتظار را
ریخته دام ودانه شه از خط وخال خویشتن
صید نموده مرغ دل برده از او قرار را
سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
تا که مگر ببینم آن طرّه مشکبار را
دولت وصل او اگر یکشبی آیدم بکف
شرح فراق کی توان داد یک از هزار را
چشم امید دوختن درره وصل تابکی
برده شرار هجر او از کفم اختیار را
ایمه برج معدلت پرده زچهره برفکن
شوی زچشم عاشقان زآب کرم غبار را
سوختگان خویشرا کن نظر عنایتی
مرهمی از کرم بنه ایندل داغدار را

حیران را از جلوه ای از رخ خویش مات کن
تا رهد از خودی خود ترک کند دیاررا


بی وفایی

در باغ گل قدم می زدم گلی دیدم خمیده بود

 گفتم تو را چه شده کمر خم کرده ای ؟تو را آب ندادند

گفت:نه از آب و خاک سیرابم

همدمی داشتم دوستم داشت و

روزی گلی آوردند چشم بر گل دوخت

ازآن پس بر من پشت کرد

تازه فهمیدم بی وفایی رسم دنیاست

 
comment نظرات ()
 
خنده تلخ
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٩
 

بازم  قصه ی من که قصه ی کم حوصله هاست

درد دل میکنم این بار که وقت گله هاست

جاده ها نیز مرا از نفس انداخته اند

پای من خسته ی پیمودن این فاصله هاست

این طرف تاول پاها زمینگیر من است

آن طرف خط غبار گذر فاصله هاست

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

گریه هم پاسخ تلخی به همین فاصله هاست

تا فراموش شدن مانده ام و می مانم

مرگ پایان من و قصه ی کم حوصله هاست

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

 آگاهی کاذب قدرت مطلقش را فقط با ترور مطلق حفظ        میکند،که هر انگیزه ای حقیقی سرانجام در آن از میان می رود.

 


 
comment نظرات ()
 
کمی درباره صدر
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

1- ولادت و نیاکان
    امام موسی صدر در روز 14 خرداد سال 1307 هجری شمسی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. پدر ایشان مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر، جانشین مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدری ایشان مرحوم آیت‌الله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیت‌الله میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادری ایشان مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد علیه رضا خان بود. جد اعلای امام صدر مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر، مرجع بزرگ حوزه اصفهان، و استاد فرهیختگانی چون شیخ مرتضی انصاری، شریف‌العلماء و شیخ هاشم چهارسوقی بود. در طول هزاره گذشته زمانی نبوده است که عرصه مرجعیت شیعه، از حضور نیاکان امام صدر خالی باشد. نسب امام صدر با 32 واسطه به امام موسی کاظم (ع) می‌رسد، و دانشمندانی چون شهید اول و شهید ثانی تنها دو تن از این وسائط هستند.


 
comment نظرات ()
 
یاشار
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

تجربه بیراهگی باز ترنم پاییز را برایم زنده می کند تا بر آرامش مرگ برگ به خاکستر روح و جسمم تلنگری دیگر زند.

از طرف: سوسن شاعرک به همیشه زنده ام یاشار


 
comment نظرات ()
 
خبری نیست
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

از این خانه خیابانی تا خیابان دیگر خبری نیست و عابری از عابر دیگر پرسد : چرا خانه دوست خدا را نمی شناسد.

 


 
comment نظرات ()
 
خدایا خوش به حالت
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦
 

پشت التهاب این ماه، گرمای دلم یخ زده و خدا در تنهائیش شریکی نخواهد داشت و من غبطه می خورم که چگونه خدا تنهاست و من نمی توانم.

 

 

 

 

از طرف: سوسن شاعرک برای پایدارم یاشار


 
comment نظرات ()
 
پر از دلمردگی
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 

پر از دلخوری و دلتنگی و دلمردگی...

دارم ذره ذره آب می شم نمی دونم طاقتم تا کجاست

فعلا نقاب خوشحالی و بی خیالی رو زدم

تا چند وقت پیش واقعا خوشحال و بی خیال بودم ... حالا ...

هیچوقت کسی نبود که وقتی دلم میگیره باهاش حرف بزنم آخه دل گرفتنای من یه جوریه

هرکسی نمی تونه درک کنه و خودمم نمی تونم ازش بگم...

کاش کسی که به حرفام گوش می داد اینقدر ازم دور نشده بود

سرما رو توی همه ی کلمه هاش حس می کنم...

نمی دونم چرا؟ نمی دونم چی شد؟ نمی دونم...

هم هست ... هم نیست

من موندم و زخمی که کم کم داره روحمو در انزوا می خوره!

خیلی به فریاد محتاجم

همونقدر به تنهایی

تنها بودن یه وقتایی نیاز روحه

این روزا همه چیز برام بی اهمیته ... بی ارزشه ... خیلی به تنهایی نیاز دارم

یه مسافرت به ناکجا آباد

جایی که کسی منو نشناسه و منم کسی رو نشناسم

جایی که از همه دور باشم ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 


IRAN_____IRAN______________HAPPY NOROOZ_________________
_IRANIR__IRANI____________________________________________
_IRANIRANIRANI____________________________________________
_IRANIRANIRANIR___________________________________________
__IRANIRANIRANI_______________IRANIRANIRANIRA_____________
__IRANIRANIRANIRANI_________IRANIRANIRANIRANIR____________
__IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR__________
___IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRA________
___IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRA________
__IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRNAIRA_________
_IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRAN_________
_IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRA__________
__IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR__________
__IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR__________
___IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANI__________
____IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRAN__________
_____IRRNIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRA__________
______IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANI_______
_____IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR_______
______IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRAN________
______IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR__________
__________IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR__________
___________IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIR_________
___________IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRIRA______
_____________IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIIRA_____
______________IRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRANIRAN____
___________________RANIRANIRANIR____IRANIRANIRANIRANIRAN__
______________________IRANIRAN_______IRANIRANIRANIRAN_____
_____________________________________IRANIRANIRANIRAN_____


 
comment نظرات ()
 
همیشه علت سرکوب است !
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 
خدایا:
چرا نمی دانم باید چگونه باشم ؟
موضوع : عکس متفرقه
برچسب ها : , , , ,

جانشین رئیس پلیس تهران بزرگ از دستگیری ۸۱ نفر از اراذل و اوباش در چهارمین مرحله از طرح برخورد با اراذل و اوباش در شب گذشته خبر داد.

به گزارش مهر، سردارعلیرضا علیپور بعداظهر پنجشنبه با اشاره به مانور پلیس در شب گذشته گفت: در ادامه اقدامات پلیس در شناسایی و برخورد با اخلالگران امنیت اجتماعی شب گذشته چهارمین مرحله از طرح برخورد با اراذل و اوباش در تهران اجرا شد.

وی ادامه داد: ماموران یگان امداد در این طرح مخفیگاه برخی از اراذل و اوباش متواری تهران را شناسایی و طی یک عملیات ضربتی آنان را دستگیر کردند.

جانشین رئیس پلیس تهران بزرگ گفت: در طرح ضربتی شب گذشته ۸۱ نفر از اراذل و اوباش دستگیر و از آنان ۵ قبضه سلاح کمری، مقادیری مشروبات الکلی، قمه و چاقو کشف و ضبط شد.

وی افزود: طرح برخورد با اراذل و اوباش همچنان در تهران ادامه خواهد داشت.

سردار علیپور با اشاره به راه اندازی پلیس موتوری ۱۱۰ در تهران تصریح کرد: از این پس در اجرای طرحهای پلیس ماموران یگان امداد در کنار ماموران پلیس ۱۱۰ به اجرای وظایف خواهند پرداخت.

نمایش کشفیات و دستگیری باند اراذل و اوباش بعد از ظهر امروز پنجشنبه با حضور سردار علیرضا علیپور جانشین رئیس پلیس تهران بزرگ برگزار شد.

 

 

 

 

 

 

 

عکس های جدید  دستگیری ارازل و اوباش

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 595×397px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×399px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×405px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×393px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×393px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×386px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×393px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 595×397px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 595×397px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 600×418px.

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 567×393px.


 
comment نظرات ()
 
پشت صحنه سریال جومونگ
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧
 

عکسهای دیدنی پشت صحنه سریال جومونگ

عکسهای دیدنی پشت صحنه سریال جومونگ

حتما به ادامه مطلب بروید و عکسهای جذاب پشت صحنه را ببینید

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

نوادگان آیت الله در میان اصلاح طلبان

tdi_

همراهی حسن خمینی نوه آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با اصلاح طلبان در ایران که پس از انتخابات ریاست جمهوری بحث برانگیز این کشور از سوی رقیبان دولتی شان تحت فشار قرار گرفته اند، اخیرا انتقاد نهادهای مختلفی از حاکمیت جمهوری اسلامی را رد پی داشته است.

آقای خمینی در جریان آزادی علیرضا بهشتی مشاور ارشد میرحسین موسوی نامزد معترض به نتایج انتخابات که فرزند یکی از مهمترین پایه گذاران جمهوری اسلامی است، به دیدار او رفته بود.

یاسر، دیگر برادر حسن خمینی نیز به تازگی به نمایندگی از خانواده آیت الله خمینی به دیدار خانواده محمدرضا جلایی پور رفته و مطابق خبری که خبرگزاری های ایرانی مخابره کرده اند "آزادی و استقامت او در زندان" را تبریک گفته است.

اما همزمان با دفاع اعضای ارشد خانواده آیت الله خمینی از اصلاح طلبان دربند، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی و روزنامه تندروی کیهان در خبرهای خود از این اقدام انتقاد کرده اند.

روزنامه کیهان به تازگی نوشته است که گروهی "فتنه گر به بیت آیت الله خمینی نفوذ" کرده اند.

موسسه تنظیم و نشر آثار آیت الله خمینی که مدیریت ارشد آن با حسن خمینی است اخیر از این روزنامه به دادگاه شکایت کرده است اما روزنامه کیهان در یادداشت روز دوشنبه ۲۳ شهریور خود به قلم حسین شریعتمداری با انتقاد دو باره از حسن خمینی نوشته که این شکایت "نعل وارونه" است و جای شاکی و متهم را عوض کرده است.

مدیر روزنامه کیهان از تشکیل دادگاه بررسی این شکایت استقبال کرده و نوشته است که "کیهان با اسناد غیرقابل انکاری که در این دادگاه ارائه می کند، ضمن پرده برداری از برخی پلشتی های خیانت آمیز نسبت به ساحت مقدس حضرت امام، به وضوح نشان خواهد داد که برخی از جاخوش کردگان در مرکز یاد شده صلاحیت و لیاقت لازم برای حضور در این مؤسسه را ندارند."

گر چه اعضای بیت آیت الله خمینی در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران که از سوی نامزد های معترض همراه با "تقلب وسیع" توصیف شده، از نامزدی میرحسین موسوی حمایت کردند اما سابقه صف بندی میان اعضای ارشد بیت الله خمینی و اصولگرایان تندرو و نقطه آغاز آن به بیش از ۱۰ سال پیش می رسد.

چپگرایان و حمایت آیت الله خمینی

از همان سال های نخست انقلاب اسلامی، گروه های عمده ای از انقلابیون چپگرایی که با ایدئولوژی اسلام سیاسی شیعی به ساختارهای مختلف حکومتی و دولتی وارد شدند، در مقابل محافظه کارانی که در صدد قبض نهادی های مختلف حاکمیت و حذف چپگرایان بودند، از حمایت آیت الله خمینی برخوردار شدند.

tdi_

حمایت از نخست وزیری هشت ساله میرحسین موسوی علیرغم مخالفت های پی در پی با او و رد استعفای آقای موسوی از نخست وزیری، موافقت با انشعاب جمعی از روحانیون چپگرا از جامعه روحانیت مبارز و تاسیس مجمع روحانیون مبارز و حمایت از دانشجویات چپگرایی که سفارت آمریکا در تهران را به اشغال خود درآوردند، همه تا پایان عمر آیت الله خمینی ادامه داشت.

۸ سال پس از درگذشت آیت الله خمینی، چپگرایان که با فیلتر شورای نگهبان از ورود به مجلس و رقابت های انتخاباتی بازماندند و اندک اندک از صحنه سیاسی ایران خارج شده بودند، در مدت دوری از قدرت و یافتن فرصت های مطالعاتی و تحصیلاتی در ایران و خارج از این کشور با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری با عنوان "اصلاح طلبان" به عرصه سیاس و مدیریتی ایران بازگشتند.

دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا یک به یک پست و منصب های کلیدی از معاونت ریاست جمهوری تا وزارت و سفارت گرفتند و اعضای مجمع روحانیون مبارز که عضو ارشد آن رئیس جمهور شده بود، قدرت اجرایی و تصمیم سازی های کلان یافتند اما ان دوره بیش از هست سال دوام نیاورد و با پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ۱۳۸۴ ایام انزوای دو باره چپگرایان سابق و اصلاح طلبان امروزی آغاز شد.

انزوای چپگرایان سابق

هرچند اصلاح طلبان در جریان انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و شوراهای شهر در رقابتی نابرابر از اصولگرایان شکست خوردند و از عرصه سیاسی ایران تقریبا تا آستانه حذف کامل پیش رفتند اما این بار در غیاب آیت الله خمینی، نوه پسری او و دیگر اعضای خانواده خمینی به دلجویی از اصلاح طلبان پرداختند.

در جریان بازپس گیری دفتر کار محمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش که متعلق به نهاد ریاست جمهوری بود، اعضای بیت آیت الله خمینی دفتری در اختیار آقای خاتمی قرار داد که در زمان حیات آیت لله خمینی قسمتی از بیت او به شمار می رفت.

اما اکنون که دامنه رقابت های سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری بحث انگیز ایران به پرونده سازی علیه اصلاح طلبان و دستگیری گسترده و برگزاری دادگاه رسیده، اعضای خانواده آیت الله خمینی باز هم به همراهی با اصلاح طلبان که در حاکمیت این کشور بی پناه به نظر می رسند، نشسته است.

حسن خمینی در ماه های نزدیک به انتخابات، با انجام مصاحبه هایی جریان حاکم بر ایران را مخالف آموزه های حکومتی آیت الله خمینی خوانده بود.

او در جریان مراسم تنفید و تحلیف حکم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از غایبان مراسم بود و همچنین در زمان حضور هیات دولت ایران در آرامگاه آیت الله خمینی نیز آقای احمدی نژاد و همکارانش را همراهی نکرد.

اصلاح طلبان و نامزدهای معترض به نتایج انتخابات می گویند اندیشه های آیت الله خمینی در این شرایط نادیده گرفته شده و اعضای بیت او هم آرام آرام به یک جبهه سیاسی تازه در ایران تبدیل می شوند.

۲۰ سال پس از درگذشت آیت الله خمینی، این بار نوادگان او به شخصیت های تاثیر گذار در معادلات سیاسی ایران بدل شده و از سوی منتقدان درون حکومتی تحت فشار قرار گرفته اند.


 
comment نظرات ()
 
ارد بزرگ
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
 

درباره : سخنان بزرگان

  

ارد بزرگ OROD BOZORG

 شادی کجاست ؟ جای که همه ارزشمند هستند . ارد بزرگ

آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .  ارد بزرگ

کسی که آزادی می جوید زندانی برای اندیشه های دیگر نمی گسترد . ارد بزرگ

گذشتن از سختی های پیش رو ، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ایم نخواهد بود . ارد بزرگ

سخن گفتن از دوستی و دشمنی پایدار در سیاست ، خنده آور است . ارد بزرگ

بسیار یاد کردن از سختی های زندگی ، بردگی می آورد .  ارد بزرگ

مردمان توانمند در میان جشن و بزم  نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند  و برای رسیدن به آن  در حال پیکارند . ارد بزرگ

 آزادگان میهن پرست در مرداب خودستایی فرو نمی روند . ارد بزرگ

میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .  ارد بزرگ

فرمانروای نیک ، دست نشانده پلید ندارد ! . ارد بزرگ

دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .  ارد بزرگ

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ

  زندگینامه ارد بزرگ

سخن گفتن از ارد OROD کار ساده ای نیست او و خواست هایش را نمی توان در یک مجموعه کوچک و یا حتی دریک کتاب تعریف نمود آنچه من از این نابغه معاصر کشورمان می دانم آنست که زاده شهر توس نو (مشهد )است اما پدرش و اصلیتش از دیار شیروان یکی از شمالی ترین شهرهای خراسان بزرگ است به لحاظ نژادی به سلاجقه متصل می شوند چنانچه می دانیم هزار سال قبل سلجوقیان ایل بزرگی در ناحیه آمودریا و فرارود بودند (ناحیه ای که همکنون کشورهای تاجیکستان ، جنوب شرقی ازبکستان ، شرق ترکمنستان و قسمت شمالی افغانستان است ) سلجوقیان مسعود جانشین محمود غزنوی را از سلطنت به زیر کشیدند و رفته رفته گستره ایران را تا مدیترانه پیش بردند سلجوقیان گسترده ترین حکومت ایرانی را پس از اسلام بر سراسر منطقه گسترانیدن بازماندگان آنان در نواحی از مناطق شمال خراسان و منطقه بختیاری ایران ساکن شدند . بله خواجه نظام الملک توسی صدر اعظم دولت سلجوقی در سایه قدرتی که از علم و اندیشه های فردوسی بدست آورده بود ، توانست از خرابه غزنویان ، نظام اداری و اجتماعی درخشانی همچون تاسیس مدارس نظامیه و بفرمان ملک شاه سلجوقی که عاشق فرهنگ نیاکان و فردوسی بود تقویم خورشیدی ( جلالی ، شمسی ) را با کمک خیام و گروهی دیگر از نخبگان سرزمینمان ایران در مقابل هجری قمری تازیان ایجاد نمود .

مهمترین رکن اداره کشور در این دوره در اختیار مجلس ریش سفیدان بود آنان امرا و پادشاهان دودمان سلجوقی را بر می گزیدند و از قدرتی نظارتی و گاها تنبیهی برخوردار بودند ( شبیه سلسله اشکانیان )آنان معتقد به اصل فکر برتر بودند شاهنامه فردوسی و صدها اثر تاریخی دیگر را احیا کردند آنان حاکمیت تازیان (اعراب) را بطور کلی در خاورمیانه محدود به منطقه شبه جزیره عربستان نمودند نکته جالب در مورد گسترش حاکمیت این قوم بزرگ وجود داشت و آن مطلب این است که آنها هیچ گاه به شهرهای بین راه وارد نمی شدند تنها سفیری را به داخل شهر مربوطه می فرستادند و اولین خواستشان آن بود که دیگر خطبه ای به نام خلیفه بغداد خوانده نشود و رسما حکومت سلجوقی را بپذیرند .ذکر این حوادث تاریخی باعث می شود بهتر با اندیشمندی آشنا شویم که بر پیرامون خود دارای شناخت و ریشه است بقول حکیم فردوسی:

پدر چون به فرزند ماند جهان ........کند آشکارا بـــرو بر نهـــــــــــــان

گر او بفگند فـــــــــر و نام پدر ........تو بیگانه خوانش مخوانش پسر

کرا گم شود راه آمــوزگـــــــار ........سزد گر جفا بیند از روزگــــــــــار

به نظر من ما با شخصیتی روبرو هستیم که در این پیشینه کهن شناور است اهل خرد همواره در دوران زندگی این جهانی خویش در چنین وضعیتی قرار دارند . شما به زندگی سراسر رنج و اندوه فردوسی بزرگ نظری بیفکنید و سپس هزار سال بعد در همان شهر و همان خاک اخوان ثالث متولد می شود رشد می کند برگ می دهد و شاخسارش پر میوه می شود با همان غمها و همان محنت ها با همان آواز با همان آثار تراژیک ... هر چند خود اخوان داشتن ریشه باستانی خویش را در قالب شعری رد می کند
اما اگر این ریشه نبود سفارش نمی کرد در کنار فردوسی بزرگ دفنش کنند ...

آری اُرد نیز با آثارش از ریشه های مشترکی سخن می گوید که شاید امروز در مرزهای کنونی ایران نباشد اما روان او همچنان در دره های شگفت انگیز بدخشان و کوههای مرتفع پامیر و رود بزرگ جیهون پرواز می کند وقتی او را در حال صحبت با تاجیکان و یا اهالی شمال افغانستان و یا جنوب ازبکستان که گاها برای دیدنش می آیند می بینید متوجه می شوید که پرواز روح در دل تاریخ یعنی چه ، آنوقت که چشمان متعجب و مبهوت میهمانان را می بینید با آهنگ صدای او همراه می شوید و به ژرفای روان او فرو می روید .

اندیشمند و متفکر ایرانی که نظریات شگفت انگیز او موجب جلب و گرایش بسیاری از علاقمندان به علوم انسانی و بعضا علوم سیاسی شده است . ارد بزرگ به نوعی معمار است ، او از آینده ایی سخن می گوید که می تواند ایران را به جایگاه اصلی خود باز گرداند . شاید مهمترین نظریه او یعنی قاره کهن خود به تنهایی بتواند بیشترین تغییرات را در سطح روابط خارجی ایران و 19 کشور اطراف آن بوجود آورد . او به صراحت از تبانی شرق و غرب برای بلعیدن حوزه فرهنگی مرکز جهان ( که ایران در قلب آنست) یاد کرده است نظریه او مبتنی بر سخن فردوسی است که می گوید سلم و تور دو فرزند فریدون که یکی بر غرب و دیگری بر شرق جهان حکومت می نمودند برای تصاحب سرزمین ایرج حاکم منطقه قاره کهن (نامیست که ارد بزرگ بر منطقه ای از کشمیر تا مدیترانه نهاده است ) را می کشند . و او می گوید قاره کهن امروز توسط آسیا و اروپا بلعیده شده است . و چین با شروع بحث جاده ابریشم بدنبال افکار استعماری است حال آنکه این جاده ، راه انتشار فرهنگ غنی ایران به شرق و غرب بوده است و نمونه آن افکار میترایزم و شاهنامه فردوسی ماست که هر دو را با جعل اسامی چینی ها از آن خود می دانند .

او به ساختارهای سیاسی کشورهای محدوده قاره کهن نظری ندارد او همه را دعوت به همگرایی می کند او با دلایل بسیار ثابت می کند اگر این 20 کشور دست در دست یکدیگر بگذارند ساختاری بسیار قدرتمندتر از اتحادیه اروپا خواهند یافت .

ارد بزرگ با نظریه قاره کهن خود پرده از حقیقتی برداشته که تا کنون هیچ اندیشمندی به آن توجه نکرده بود .

یکی دیگر از ایده های او نظریه کهکشان بزرگ اندیشه است. که دقیقا نقطه عکس نظریه دهکده کوچک جهانی است او با دلایل مستدل ثابت می کند جهان رو به انفجار اندیشه های گوناگون است و پیش بینی می نماید بزودی تعداد سایت های اینترنتی به چندین برابر جمعیت کره زمین برسند . او ثابت می کند جهان غرب با ابزار رسانه و اینترنت نمی تواند با تزریق فرهنگش یکپارچگی مورد نظر خویش را فراهم سازد .

با اینکه ایده های ارد بسیار جذاب است اما آنچه موجب شهرت روزافزون او گشته نصایح و پندهای حکیمانه اوست . پندهای او شامل تاکیدات مستمرش بر راستی ، احترام به ریش سفیدان ، پاسداشت اسطوره ها و میهن دوستی می گردد .

دهها مقاله و کتاب در مورد اندیشه های ارد بزرگ نگاشته شده است . بعضی او را علامه اقبال لاهوری عصر حاضر می دانند و عده ایی همپای فردریش نیچه در فلسفه و کسانی معتقدند جبران خلیل جبران امروز است . و البته جالب خواهد بود که بدانیم ارد  و جبران خلیل جبران هر دو در 17 دی ماه زاده شده اند .

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
خدایا ما را نجات بده !
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

احمدی‌نژاد: اگر در انتخابات بعدی مشایی رئیس‌جمهورشود افتخارمی‌کنم معاون‌اولش باشم

سیاست > چهره ها  - .

سایت آینده نوشت:

سرویس ویژه یک خبرگزاری حامی دولت، روایت عجیبی از اظهارات عجیب احمدی‌نژاد درباره مشایی منتشر کرده است.
طبق این روایت احمدی‌نژاد اخیراً در جلسه‌ای با ابراز ناراحتی‌ از انتقادهای صورت‌گرفته نسبت به رحیم مشایی، گفته‌است:بنده قصد داشتم آقای مشایی را به عنوان رییس‌جمهور دولت یازدهم مطرح کنم اما متاسفانه چهره او در را جامعه مخدوش کردند.
به گزارش این خبرگزاری، رئیس‌جمهوری در این جلسه با اظهار امیدواری از ادامه روند اصولگرایی در کشور یادآور شده‌است: بنده به ادامه این روند خیلی خوشبین هستم و شما یقین بدانید بحث اصولگرایی و روی کار آمدن دولت‌های مکتبی در کشور ادامه خواهد داشت.
احمدی‌نژاد در ادامه این جلسه از تصمیم خود برای تطهیر چهره مشایی سخن به میان آورده و تاکید کرده که در صورت عدم تحقق این امر ما باید روی گزینه‌هایی نظیر ثمره‌هاشمی، شیخ‌الاسلامی و سعیدلو متمرکز شویم تا اصولگرایی به‌ معنای ماهوی و حقیقی آن در کشور ادامه پیدا کند.
رییس دولت دهم در پایان، اشخاصی نظیر علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، علی‌اکبر ولایتی، محسن رضایی و ... را خارج از دایره اصولگرایی مکتبی دانسته‌است.
چندی پیش نیز در جلسه‌ای احمدی‌نژاد یکی از حاضرین در سوالی از صحت و سقم کاندیداتوری مشایی در انتخابات ریاست جمهوری آینده سوال کرده بود که رییس‌جمهور خطاب به وی گفته‌بود: هنوز تا انتخابات دور آینده وقت زیاد است، ولی اگر آقای مشایی رییس‌جمهور شود، بنده افتخار می‌کنم معاون اول ایشان باشم.
گفتنی است،اخیراً سایت شخصی اسفندیار رحیم مشایی با انعکاس مطلبی تحت عنوان « چرا مشایی نه»، مشایی را ژنرال ارشد احمدی نژاد خوانده و یکی از دلایل مخالفت‌ها با وی را شانس بالای او برای پیروزی در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری دانسته بود. 


 
comment نظرات ()
 
حشره
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

حشرات، پس‌انداز کشاورز چینی را خوردند!

جامعه > حوادث  - حشرات، پولی را که کشاوزر چینی در طی 4 سال گذشته پس‌انداز کرده بود، خوردند.

روزنامه چاینا‌دیلی در این خصوص نوشت: وانغگ وینیو 78 ساله ساکن استان فوجیان چین است که در چهار سال گذشته 293 دلار پول برای خود پس‌انداز کرده بود. او 4 ماه پیش، پول‌هایش را در داخل 2 کیسه پلاستیکی گذاشته و آن را زیر تخت خواب خود قرار داده است.

این مرد که اخیراً قصد داشت هزینه تحصیل نوه‌اش را بپردازد، به سراغ پس‌انداز خود رفت. او زمانی که کیسه‌های پول را از زیر تخت خواب برداشت، متوجه شد حشرات تمام پول‌هایش را خورده‌اند.

چاینا‌دیلی/ 11 سپتامبر

 


 
comment نظرات ()
 
یاعلی
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

یا علی

یا علی

فرهنگ > ادبیات  - شهرام شکیبا

چند بیتی‌ است از یک قصیده مفصل که قریب 10 سال پیش سروده بودم.
هرچه گشتم، اصل قصیده را پیدا نکردم. این چند بیت را از حافظه نقل کرده‌ام.
ای نبوده از خدا جدا علی
ای جدا نبوده از خدا علی
ای دمیده در گلم نفیر روح
ای نوای نای بی‌نوا علی
سینه خانقاه آه سرد شد
دم به دم بِدَم به سینه‌ها علی
چشم عدل و داد مانده در رهت
تکیه زن به مسند قضا علی
گر قدر مقام مصطفی‌ست نیست
جز قضا مقام مرتضی علی
باز شیعیان غریب مانده‌اند
باز ناروا شده روا علی
باز هم یزید و شمر و کوفیان
باز هم حسین و کربلا علی
هست این نماز اهل آسمان:
«یا علی و یا علی و یاعلی»
ابتدای هرچه انتها خداست
انتهای هرچه ابتدا علی

 


 
comment نظرات ()
 
دادستان
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

دادستان آمریکایی علیه روابط مالی ایران و ونزوئلا هشدار داد

مطالب دیگران  - ک مقام قضایی آمریکایی در مورد روابط مالی در حال گسترش ایران و ونزوئلا هشدار داده و آن را در راستای شکستن تحریم های بین المللی علیه ایران دانسته است.

به گزارش بی بی سی یرابرت مورگنتا، دادستان ناحیه مانهاتان شهر نیویورک، گفته است که دولت هوگو چاوز، رئیس جمهوری ونزوئلا، به ایران برای دور زدن تحریم ها کمک می کند.

هوگو چاوز اخیرا در هفتمین سفر خود به ایران با دولت محمود احمدی نژاد سه تفاهم نامه عمده امضا کرد.

بر اساس یکی از این تفاهم نامه ها، ونزوئلا به ایران روزانه معادل 20 هزار بشکه بنزین صادر خواهد کرد.

ایران و ونزوئلا همچنین در ماه آوریل امسال خبر از تاسیس یک بانک مشترک دادند.

هنوز روشن نیست که هشدار دادستان ناحیه مانهاتان نیویورک چه تاثیری بر فعالیت موسسه های مالی و بانک های ونزوئلایی در آمریکا خواهد داشت.

دادستانی مانهاتان یکی از قدرتمندترین مقام های قضایی آمریکاست. او بر نحوه عملکرد بانک و موسسه های مالی آمریکایی و بین المللی که اکثرا در مانهاتان نیویورک فعالند نظارت دارد.

به گفته رابرت مورگنتا، زمان آن فرارسیده است که در آمریکا سیاست هایی اتخاذ شود تا اینکه رابطه ایران و ونزوئلا "میوه ای سمی" به بار نیاورد.

ایران و ونزوئلا بارها با رد این اتهام ها، بر گسترش روابط دو کشور تاکید دارند.

رابرت مورگنتا اخیرا با انتشار مقاله ای در روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال هوگو چاوز را به تلاش برای تبدیل یک ونزوئلا به یک قدرت منطقه ای در آمریکای لاتین متهم کرده بود.با وجود این انتقادها، آمریکا همچنان یکی از بزرگ ترین خریداران نفت ونزوئلاست.

هوگو چاوز روز شنبه اعلام کرد که این کشور به زودی محموله ای از موشک های روسی به برد 300 کیلومتر را دریافت خواهد کرد.

او همچنین قصد دارد تانک های T-72 و T-90 از روسیه بخرد.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

برای دهان شکسته محسن روح الامینی و دهان سالم پدرش

مسیح علی نژاد :

محسن روح الامینی با دهان شکسته از کهریزک روانه بهشت زهرا شد و پدرش با دهانی سالم راهی نشست مشترکی با رهبری شد تا در آنجا سخنرانی باشد که از مظلومیت مضاعف نظام شکوه کند و بگوید فتنه ای که در انتخابات اخیر به راه افتاده نظام را بیشتر مظلوم کرده است.

محسن، برادر نازنینم!
قلبم درد می گیرد از این درد مشترک. تو ولی آرام بخواب و بگذار من جای تو بشکنم اینبار که من این درد را سالها زیسته ام. بخواب محسن و خودت را به نشنیدن بزن، اینطوری بهتر است،

من هزار بار این کار را کرده ام، حتما تو هم بلدی و می دانی چه می گویم. چند بار وقتی پدر از دست تو به مادر شکوه می کرد تو خودت را به خواب زدی و همه را شنیدی و بعد هیح به روی خودت نیاوردی؟ دوباره همان کن . من که گوشه کرسی زمستانی خانه مان ، سالها چنان ملحفه و پارچه به چشم و سر کشیدم که پدر خیالش راحت باشد و هرچه دل تنگش می خواهد از بی اعتقادی و بی احترامی ما به آقا برای مادر بگوید و مادر هی به او بگوید : « سخت نگیر، جوان است، درست می شود». راست می گفت مادر ما بزرگتر شدیم و درست تر شدیم و یاد گرفتیم که به جای پرخاشگری هایی که هر روز در صف نان و در راه مدرسه و صف بلند اتوبوس و تاکسی از مردم نسبت به آقا می شنیدیم، با متانت پرسشگری کنیم. ما بزرگتر شدیم و یاد گرفتیم به پدران آقا دوست مان چنان احترامی بگذاریم که مبادا دل پیرشان از بی احترامی ما به آقایشان بگیرد. ما بزرگتر شدیم و یاد گرفتیم جلوی پدرانمان همانگونه که آنها گاهی به تفکر اصلاح گرایانه و مدرن ما می تاختند، نتازیم . ما بزرگتر شدیم و از بزرگان مان راه و رسم «تحمل عقیده مخالف» را یاد گرفتیم اما پدران من و تو آنقدر شیدای آقا و شاکی ما بوده اند در تمام این سالها که هیچ دقت نکرده اند ما از گل نازکتر به آقایشان نگفته ایم . حتی زمانی که رد زخم آقا دوستانشان به تن مان مانده بود ما باز هم به حساب آقایشان نگذاشتیم و بیراه نگفتیم، فحش ندادیم، کلمات آلوده به خدمت نگرفتیم به امید آنکه شاید روزی نقد ساده ما به رفتار آقایشان را تاب بیاورند و اگر نه، حداقل از ما نخواهند که به دست بوسی و مطلق بودن انسانی تشنه باشیم که او هم خطا کار است همانند سایر انسان های کره زمین. این خواسته زیادی نبود اما ما به زیاده خواهی متهم بودیم، هم در خانه ، هم در جامعه. حالا که تو نیستی و من بارها به یاد دهان شکسته تو دهانم انگار می شکند و درد می گیرد، تصمیم گرفتم هیچ به روی خودم نیاورم و با پدرم بعد از دوماه تنها چند کلمه حرف بزنم تا دلم آرام گیرد در غربت این کشوری که هیچ اش مال من نیست. از غریبی من عمری نگذشته اما گاهی چنان به سرم می زند که می گویم شاید با دهان شکسته در بهشت زهرا خوابیدن، دل پدر را آرام تر می کند .

خویشاوند فکری ام!

می دانی با دیدن چندین باره صورت پدرت که در حضور آقای خامنه ای مدام از مظلومیت نظام می گفت، چیزی دلم را چند بارچنگ گرفت؟ و بعد نفس ام چقدر بند آمد؟ هنوز سینه ام سنگین است و بغض دارم از بغض نداشته پدرت آنگاه که به چشم های آقا نگاه می کرد و در دفاع از آبروی نظام سنگ تمام می گذاشت. بی آنکه صدایش بلرزد. در حالی که نمی دانست آبرو ما بودیم که بر بادمان دادند. آنان که تو را زیر خروارها خاک فرستادند و مرا فرسنگها دور از خانه تبعید کرده اند آبروی نظام را برده اند نه ما که همه زورمان را هم میزدیم بلد نبودیم «مرگ بر» و «ننگ باد» به کسی بگوییم. اصلا اعتقاد هم نداشتیم. تازه من که در بلاد غرب با هرکه به آقای شان می تاخت و می گفت؛ دیکتاتور باید بمیرد، می تاختم و می گفتم؛ چرا راه دموکراسی را دارید باز هم یک طرفه می کنید و شعار مرگ و نابودی سر می دهید؟ حالا مانده ام چرا برادرم را می کشند و بعد پدرم می رود روبروی آقا و دوربین صدا و سیمای تحت نظارت ایشان می ایستد و مدام به جنازه کشته برادر من لگد می زند. کسی که معترضان بی سلاح را به حفظ آبروی نظام توصیه می کند آیا لگد به صورت زخمی ما نمی زند؟ اگر او پدر است من هم خواهرم، همان خواهری که در تمام این سالها هرگز دلم رضا نداد به پدری که تنها آرزوی قلبی اش دیدار با آقا و متبرک کردن چفیه به دست آقا بود، بگویم چقدر برای من این آرزو، دور از مفهوم و معنا می نمود. تازه به اندازه بضاعتم اگر دستم به چند فرسخی آقا هم می رسید، شاید وقت ملاقاتی هم برایش می گرفتم تا دلش اگر به همین آرام است، بعد از سالها قراری گیرد و من هم کاری برایش کرده باشم اما محسن عزیز! دیگر کم آوردم . آخر این بی رحمی مضاعف است که تو را له شده و خرد شده در گور بگذارند و بعد پدرت که بر عکس پدر من، دستش به آقایش می رسد، برود آنجا و ضجه نزند از زخمهای تو و به جایش از ظلم مضاعف نظام بگوید و از فتنه ای که آبروی نظام را برده است. کدام فتنه، فجیع تر از فتح دولت بوده است که چنین ملتی را غرق در خون کردند تا نبازند و کرسی قدرت از دست ندهند؟ اصلا ما بازنده، خب می گذاشتید هوارمان را بزنیم و بعد به همان دهان شکسته مان دلتان راضی می شد و غائله را تمام می کرید. حتما باید پنجه بر گلوی تو می ماند تا تمام شدن نفس هایت را می دیدند و از جان دادنت ، لذت مضاعف از پیروزی نصیب شان می شد؟ تو بخواب برادر و باقی همه را بسپار دست کسانی که این روزها بر پشت بام های شهرت کماکان پر امید ایستاده اند و خدا را صدا می زنند. روزی هزار بار پدرم مرا به نماز خواندن و روزه گرفتن توصیه می کرد، به دین اش کافر بودم انگار وقتی می دیم آقایش را بیشتر از کودکان معصوم اش دوست دارد و بوسه بر دست او از روی عکس، آرام تر اش می کند. چه کسی باور می کند که این زندیق دلتنگ حالا آنقدر بی پناه شده است از رنجی که به تو و باقی برادران و خواهرانم می رود که روزی هزار بار انگار نماز می خوانم.

برادر نادیده ام! به هزاران دیده نگران که این روزها در سوگ تو سرخ اند سوگند که اگرچه کم آورده ام اما هنوز بی کینه ام از پدر تو و پدر خودم و همه پدرانی که آقایشان را به ما ترجیح می دهند اما کاش کسی دل آنها را نیز آباد کند از کینه ای که از ما به دل دارند و بگذارند ما به جای آبروی نظام برای آبروی رفته خودمان گریه کنیم که حتی جرائت سر بلند کردن به خاطر آنچه در زندان ها بر ما رفته را نداریم. بگذارند ما فتنه گران را همان هایی بدانیم که گلوله بر ما می کشند و بعد تجاوز می کنند و بعد شبانه دفن می کنند و بعد همه را یکجا انکار می کنند و ما هم دستمان به هیچ جا بند نیست تا بگوییم به تمام اعتقادات مان سوگند، ما برانداز نبودیم که چنان خانه و کاشانه ما برانداختند. ما منتقدان مودب و مثبتی بودیم که حتی متهم به مصالحه و محافظه کاری نیز می شدیم گاهی، اما با ما چه کردند که این روزها داریم به سختی خودمان را متقاعد می کنیم که بی کینه باشیم و فردا که دست ما نیز پربار شد، هرگز گلوله به روی آنان که تو را کشتند نکشیم تا شاید یک جا خط پایانی باشیم برای برادرکشی هایی که این روزها در خانه مرسوم شده.

برادر رفته ام! بخواب و به روی خودت نیاور که پدری از همین جنس روزی به فرزندش گفته بود که اگر آقا دستور اعدام براندازان را دهد با دست های خودم طناب دار را محکم می کنم بر گلوی فرزندم. او با افتخار گفت و فرزندش در تمام این سالها هیچ به روی خودش نیاورد. تو هم لابد امشب گلویت تیر کشید وقتی پدر گفت مظلومیت مضاعف نظام و اما اصلا به روی خودت نیاور که دانستی اگر به جای کشتن مخفیانه و یا اشتباهی تو، نظام آشکارا دستور خذف تو را می داد، همین پدر برای مظلوم نشدن نظام، جلودار می شد و طناب دار را خودش بالا می کشید آنگاه شاید برای این وظیفه دشوار کمی بیشتر برای تو بغض می کرد. اگر آن لحظه ناب، تنها زمانی است که پدر فرزندش را کمی بیشتر از نظام دوست دارد، من دلم لک می زند برای بغض پدر که فقط برای خودم باشد و نه برای نظامی که دارد فرزندان که چه عرض کنم نوه هایش را هم یکی یکی می بلعد اما همین فرزندانش اگر زنده بمانند هرگز اهل بلعیدن نخواهند شد چنانچه اگر تو زنده می ماندی شک ندارم که مرام و مروت و منطق و مهربانی ات بیش از پدرت بود و او را می بخشیدی که به جای مظلومیت مردم برای مظلومیت نظام مرثیه می خواند، برای همین دهانش سالم تر از دهان توست و به جایش دهان و من و هم نسل هایم به اندازه همان شکسته خودت درد می کند برادر.


 
comment نظرات ()
 
یا علی
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧
 

  

جواب دندان شکن سید حسن خمینی به رئیس دولت کودتا  
     
 

حرف دل سیدحسن خمینی:
اگرقراراست آقای خاتمی صحبت نکند مراسم احیاء در حرم تعطیل است!

روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(ره) طی اطلاعیه‌ای از عدم برگزاری مراسم امسال شب‌های احیا در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی خبر داد. علت این امر وجود مشکلاتی در حرم عنوان شده است.
به گزارش ایسنا در این اطلاعیه آمده است:


بسمه تعالی
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات مردم شریف ایران هم‌چنین با ادعیه خالصانه به درگاه حضرت احدیت برای علو درجات امام خمینی سلام‌الله علیه و فرزندان برومند و همسر مکرمه ایشان به اطلاع روزه‌داران و شهروندان مومن تهران می‌رساند آستان مقدس امام خمینی متاسفانه امسال به واسطه مشکلاتی که حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روح‌بخش شب‌های احیا معذور می‌باشد.
امید است مومنین روزه‌داران در سحرهای پرفیض ماه مبارک رمضان و شب‌های قدر با دعای خویش روح مطهر امام و فرزندان محترم و همسر محترمه ایشان را غریق ادعیه خالصانه خویش بگردانند و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی را از خدای سبحان مسالت نمایند.
ان‌شاالله تعالی در سال‌های آتی چون گذشته پذیرای خیل مشتاقان و عاشقان حضرت روح‌الله باشیم.
روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(س)

 


 
comment نظرات ()
 
ملاصدرا
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
 

مگر از زندگی چه می‌خواهید، 

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور... بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی

 

ملاصدرا


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
 

اناالله و اناالیه الراجعون

روح ملت خمینی به خمینی پیوست

دلیل این حادثه دلخراش ، دولت کفتارصفت دیکتاتورمابی بود که می خواست یک شبه به روح‌العین برسد.

 

یا مهدی آشفته‌ایم

به داد جوانان داغون برسگریه


 
comment نظرات ()
 
مترسک
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

اینجا انتخابات است !

 

 

 

اینجا انتخابات است

 

پایگاه مردم سالاری دینی

در وقاحتی بی کرانه

مردی را بر صلیب می کنند

به جرم اینکه 2 بار به روستای ماه آمده است

و با پیرمردان چروکیده ی روستایی ، دست داده است

و پیرزنان ایلیایی برای او کل زده اند .

 

اینجا انتخابات است

پایگاه بر دار رفتن مردی

که پرچمی سه رنگ را

بر درفش زمین مانده شهدا علم کرده است

اما اسکندران خودی  بر کاکل تخت جمشید انقلاب

آتش فتنه ای می اندازند ......

و من شاعر شوم ، به دنبال قافیه ای برای " غیرت"

تمام فرهنگ لغت های خاورمیانه را بگردم .....

 

اینجا انتخابات است

پایگاه پول و پلو و پوستر

" مبل و اتوموبیل و موبایل "

همه چیز را " سبز " و " سیاه " دیدن

اینجا تلویزون است :

بینندگان محترم !

به فیلم سینمایی من توجه فرمائید :

من دلسوز انقلابم ،

می خواهم فرودگاه امام را بین المللی کنم ....

امام فقط یک روشنفکر بود

این را فقط من می دانم ، همسرم شاهد است!

بینندگان محترم :

این سیدی که در جنوب لبنان

نوای " انا ابن فاطمه (س) "

" کیست مرا یاری کند" سر می دهد

سید خودی نیست !

منافع ملی را می گویم

چیز را می گویم

غزه خواهر خرمشهر نیست

مقصر اصلی احمدی نژاد است!

 

اینجا انتخابات است

ما باید جهانی شویم ، اهل تبانی شویم .

حتی اگر گاومیش های جمهوری خواهان

خلیج فارس را درو کنند

باید نمایشگاه نقاشی برپا کنیم

و از گفتگوی تمدن ها حرف بزنیم !

من معتقدم جانبازان شیمایی را مرخص کنیم

بگذارید سفارت آلمان نفس عمیق بکشد

"بگذارید که احساس  هوایی بخورد "  

جهان تشنه ی یک گورباچف دیگر است

ما باید جهانی شویم

هیات دولت چرا به سفرهای استانی می رود

دولت باید آدامس بجود و اسب سواری کند

و شعور ترسیدن از آمریکا را داشته باشد

به اروپا سفر کنند ، کاخ سبز داشته باشند

و از پنجره کاخ هایشان به مناطق محروم توجه کنند

 

اینجا انتخابات است

پایگاه بر صلیب رفتن مردی

که صورتش را بر قبر غریب شهدا می گذارد

و چهره اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است

تا تنگه ی هرمز قباله خانوادگی

شیخ زاده های بادکنکی نشود

و جزایر قشم و کیش

قوم و خویش

ریاض و قاهره  نباشد .....

با هیچ رنگی نمی بازد ، هیچ رنگی را به بازی نمی گیرد

نه سبز است ، نه سپید است ، و نه قرمز

او سبز است و سپید است و قرمز .....

" کاوه کاوه کاوه" از دختران این ملت پاسداری می کند

او از نسل کاوه آهنگر است

او هم پیاله هیپ یک از شیوخ عرب نیست

و با توله طلحه های انقلاب

و آن زبیر سیف الاسلام ، شمشیر از رو می بندد

اما به هیچ کس فحش نمی دهد!

 

هر وقت سرد " وطنم وطنم وطنم " را می شوند

بی‌اختیار اشک می‌ریزد
و در شام غریبان غزه
خار از پای کودکان در می‌آورد
و یتیمان شهدا را در آغوش می‌گیرد
دلش می‌خواهد از علقمه فرات
برای همه سال‌های قانا مشک آبی ببرد
بی‌آن که به گندم ری لب بزند
من از میان غوغای این رنگ بازان و کبوتر بازان و سیاست بازان
صدای هق‌هق رقیه‌ای را می‌شنوم
که 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بریده عمویش
از نیل تا فرات گریه می‌کند
و کسی نیست که مرهمی بر پهلوی شکسته‌اش باشد
ناله زینبی را می‌شنوم که در خرابه هولوکاست
بازوانش  آماج چکمه ه‌ای آریل شارن است
اما آقای دلسوز الانقلاب ،
در دانشگاه تهران
از روشنفکری امام حرف می‌زند !

اینجا انتخابات است
پایگاه بر دار کردن مردی
که چهره‌اش تکیده است  سیه چرده است

و هیچ‌گاه از پله‌کان کاخ الیزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال یادمان شهدای شلمچه نماز زیارت می‌خواند
پیشانی بر تربت شهیدان می‌گذارد
و خون شهدا را کهنه نمی‌داند
و از تهمت خرافه پرستی نمی‌هراسد
من او را در نهج‌البلاغه پیدا کردم
به خاطر غربت مولا  جواب فحش‌ها را نمی‌دهد
جوشن صغیر می‌خواند
او سر به زیر است
او سر بلند است

 

شعر زیبا از قادر طراوت‌پور

 جدی نگیرید و جو بگیره شما رو ! فکر کنید ! کی ملت مترسک کرده خودشو !!!

کاری به زیبایی شعر نداشته باش هر چیز زیبا به معنای واقعی اش نمی تونه زیبا باشه. اینو خوده شاعره هم می دونه واسه همین خودش هم خوسته مسخره کنه

 تازه بیشتر زیباهای الان واقعا زشت شدن!

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

مرخصی استعلاجی بی بی سی !!!!!

 



دو خانم در دو کشور کشته شدند. ندا آقا سلطان در ایران در جریان ناآرامی‌های اخیر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، در حالی که "مروه الشربینی " در داخل یک دادگاه آلمانی توسط 18ضربه چاقو کشته شده است. مرگ هر کدام از این دو برای خود داستانی جداگانه دارد اما کشته شدن ندا در داخل ایران به یکی از سوژه‌های [رسانه‌های] جهانی تبدیل شد اما قتل الشربینی در آلمان کاملا نادیده گرفته شده است.

      بنابر این گزارش، در 20 ژوئن 2009 ندا آقا سلطان در جریان ناآرامی‌ها کشته شد. جریان ناآرامی‌های در تهران بخش عمده‌ای از رسانه‌های جهان را به خود اختصاص داده بود و بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران انواع و اقسام تحلیل‌ها را درباره این ناآرامی‌ها مطرح کردند. مرگ ندا آقا سلطان نیز به سوژه‌ای برای این شبکه‌های خبری تبدیل شده بود. در روز نخست ماه جولای "مروه الشربینی " یک محقق مصری که در آلمان زندگی می‌کرد در داخل یکی از دادگاه‌های آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل دیدگان فرزند سه ساله خود کشته شد. این حادثه با درگیری لفظی بین الشربینی و این مرد در پارکی در شهر درسدن شروع شد که در ادامه فرد آلمانی این زن مصری را به خاطر حجاب تروریست خطاب کرد و با حمله به او حجاب را از سر وی برداشت.در ادامه با شکایت زن به دادگاه آلمان، این فرد آلمانی محکوم به پرداخت 750 یورو می‌شود.
هنگامی که همسرالشربینی برای نجات همسرش از ضربات چاقو به کمک وی رفت توسط ماموران امنیتی دادگاه آلمان هدف شلیک گلوله قرار گرفت!!! مرگ مروه توسط هیچ یک از رسانه‌های غربی گزارش نشد تا اینکه در مراسم خاکسپاری وی اعتراضات در مصر فوران کرد و به اوج خود رسید. گزارش‌هایی که بعد از این حادثه نیر مخابره شد تنها بر روی اعتراضات تمرکز کرد و جنایتکار این حادثه را نیز فردی که دارای عقاید شخصی بوده معرفی کردند. واقعیت آن است که رسانه‌ها هر آنچه را که در راستای منافع و دستورالعمل‌هایشان باشد، انتخاب می‌کنند. مقایسه مرگ این دو زن نشان از آن دارد که در اروپا‌ و جوامع غربی مرگ نفر دوم [الشربینی] معنی و اهمیتی در مفاهیم تاریخی، سیاسی و اجتماعی آنها ندارد.

 

آلیکس دبلیو که از وی در رسانه‌ها به عنوان شخصی که دارای عقاید شخصی است یاد می‌شود و با 18 ضربه چاقو مروه را در داخل دادگاه به قتل رسانده است حاصل جامعه‌‌ای است که که وی در آن زندگی می‌کند. قتل مروه باید این نگرانی را افزایش دهد که در طی دهه‌های اخیر و به خصوص از اواسط دهه 90 میلادی قرن گذشته نژادپرستی نهفته‌ای یا شاید غیر نهفته‌ای علیه مسلمان در حال افزایش است. نبود یک گزارش در مورد این قتل و به صدا در نیامدن زنگ خطری که پس از این قتل شنیده نشد، کتمانی را در این جوامع غربی نشان می‌دهد که در حال فرو بردن این جوامع در خود است. در حالی که اروپایی‌ها درباره آزادی و پذیرش دیگران سخن می‌گویند و زمانی که اروپایی‌ها درباره خطر نژادپرستی و فرقه‌گرایی در کشورهای جهان سوم حرف می‌زنند و هنگامی که اروپایی‌ها درباره سخنرانی‌های کینه‌جویانه و ضد یهودیت هشدار می‌دهند، ما نژادپرستی، تبعیض و سخنرانی‌های کینه‌ورزانه را که وجهه قانونی نیز یافته‌اند را در فرانسه، ایتالیا، هلند، آلمان، اتریش، دانمارک و دیگر کشورهای دموکراتیک می‌شنویم. غیبت داستان مروه الشربینی از جریان عمومی رسانه‌های غربی و کوتاهی درباره آغاز بحث در مورد خطر فوری نژادپرستی ضد مسلمانان نشان از عمق مشکل داشته و آینده‌ای تاریک برای مسلمانان در اروپا را ترسیم می‌کند. مسلمانانی نظیر ندا فقط هنگامی در داستان‌های خبری رسانه‌های غربی جلوه پیدا می‌کند که به این جریان خبری آنها که اسلام یک خطر برای آزادی است کمکی کند در حالی که مسلمانی نظیر مروه که نژادپرستی غربی‌ها را نشان می‌دهد و چالشی برای آنها به شمار می‌آید از جای داشتن در اخبار آنها باز می‌ماند.

مرگ ندا تحلیل و تفسیرهای گسترده‌ای را در رسانه‌ها به دنبال داشت حال آنکه کشته شدن مروه در رسانه‌های خبری بازتابی را نداشت و بسیاری آن را یک داستان غم‌انگیز شخصی توصیف کردند!!!

منبع : خبرگذاری فارس 


 
comment نظرات ()
 
تست
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

بازگشایی پلپ سوالات کنکور

انتخابات 88 انقدر الله اکبر بگوئید تا .......

1- رژیم عوض بشه 2_ شاه برگرده 3_ خسته بشید 4_ بشین برو رشت !

 بلاخره این احمدی نژاد هاله ی نور رو .... 1_ خودش دیده 2_خودش ندیده ، درباره اش دیده اند ! 3_ چه فرقی می کنه بلاخره دروغگوئه !!! 4_ تو خودت نمره ی بیستی !!

 ٢-اگر بنا بر نظر شورای نگهبان تصمیم بر رای گیری دوباره شود چه کسی پیروز خواهد بود ؟ 1_ رضایی 2_بازم رضایی 3_ محمود 4_ صلاحیتش در التزام عملی به قانون و ولایت فقیه زیر سواله!

٣-بلاخره موسوی نظر شورای نگهبان را قبول دارد یا ندارد ؟

1_ اگر پیروز بشود قبول دارد 2_ اگر رای گیری دوباره انجام شود ، قبول دارد 3_ هر جا که شوای نگهبان به موسوی حال دهد قبول دارد 4_ بینیم بابا حال نداریم ، رفت تا چهار سال دیگه !

۴-نظر آمریکا نسبت به ما آیا تغییر کرده است ؟

1_ بهتر از قبل شده . به شدت ما رو آدم حساب می کنه 2_ بدتر از قبل شده به شدت آدم حسابمون نمی کنه 3_ داشت خوب می شد که گند زده شد ! 4_ آمریکا ، آمریکا ، خیال نکن ما زنیم تو دهنت می زنیم ! ها .. ها .. ها ...

۵-بنا بر اصل " تغافل " در اسلام ، اگر به فردی حال معنوی دست داد، چه رفتاری باید داشته باشد

١_ نباید حال معنوی خود را اظهار کند 2_ خود را به تغافل بزند ، گویی که اتفاقی نیفتاده 3_ سعی در انکار آن داشته باشد 4_ پشت تریبون جار بزند.

۶-چرا نهضت آزادی و سازمان مجاهدین ازآقای مهندس موسوی حمایت می کند

1_ چون حال می کند از وی حمایت کند 2_ شاید افکار خود را به ایشان نزدیک می بیند 3_ شاید عملکرد ایشان را در راستای اهداف خود می بیند . 4_ هاله ی نورو ول کردی ، چسبیدی به این مسائل جزئی ؟

٧-چرا آقای موسوی بر صدد دفاع از حق رای مردمی که به او رای داده بودند ، و کم هم نبودند ، بر نیامدند 1_ از جنتی خوشش نمی یاید 2_ شورای نگهبان را قبول ندارد 3_ از صحت شمارش آراء هراس دارند 4_ شجاعت لازم را جهت حمایت از حامیان ندارند.

٨-چرا با وجود تورم بالا در دوره 4 ساله ، و عملکرد ضعیف دولت نهم در این مورد ،باز هم عمدتا مناطق محروم و طبقه ی بی بضاعت به ایشان رای دادند ؟!

1_ برای بعضی آرمان ها مهم تر از گرانی پودر رختشوئی ایست . 2_ بعضی اعتقاد بر این دارند که روزی را خدا می رساند 3_ بعضی برای شرف قیام کردند نه برای شکر ! 4_ دیر و زود داره ، سوخت و سوز نداره .

٩-چرا عمدتا طبقه ی مرفه به بهانه ی تورم به احمدی نژاد رای

١-_ چون تورم خیلی بهشان فشار آورده بود 2_ قدرت تفکر در زمینه ی تورم جهانی را نداشتند ! 3_ دستشان به حقوق های کلان دیگر نمی رسید 4_ چرا به بقیه سیب زمینی می ده به ما نمی ده !

١٠-چرا در روزهای اولیه ی درگیری 200 نفر از نیروهای انتظامی و امنیتی در بیمارستان به سر می برند

1_ چون به شدت مجهز بودند 2_ چون برای دفاع ، از سلاح گرم استفاده کردند 3_ چون بی بی سی می گه که 400 نفر رو زدند 4_ چون که تعداد ارازل و اوباش به صورت تصاعدی در این روزها افزایش یافته

١١-چرا بی بی سی انقدردروغ می گه :

 1_ از احمدی نژاد یاد گرفته 2_ چون بیشتر مردم ، بی بی سی نگاه می کنن 3_ چون منافعش تو دروغ گفتنه 4_ چون مردم ایران رو خیلی خیلی دوست داره !

١٢-به نظر شما چرا " هر کی جک و جواته ، با احمدی نژاته " ؟! 1_ چون تعداد جک و جواتها در کشور زیادند 2_ چون احمدی نژاد بیشتر به جک و جواتها می پردازد 3_ چون جک و جواتها انسانی تر عمل می کنند 4_ چون احمدی نژاد خودش هم جک و جواته

 

 

وقت شما به پایان رسید برگه ها بالا !


 
comment نظرات ()
 
آب را گل نکنیم
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

 آب را گل نکنیم!

    بارها با خود خلوت کرده ام و به این فکر کردم ٬که اگر حس قدرت طلبی و ثروت اندوزی وجود نداشت چه قدر زندگی زیبا می شد.دیگر آدمها با هم جنگ نمی کردند و کینه ورزیها ٬عداوت ها٬غرض ورزی ها و...دیگر مفهومی در حیات طیبه آدمیان نداشت.حکمتی در آن است که خدای متعال آن را در وجود ٬انسان مختار٬ نهاده است.

    بگذریم٬وقتی به گذشته خود نگاه می کنیم ٬می بینیم که در ایام نوجوانی چقدر با دوستان خود صمیمی بودیم و چقدر به درست یا نادرست در اجابت یا عدم اجابت نظر معلم با همکلاسی ها متحد و یک پارچه!

   بامزه است!گاهی اوقات به سرم می زند خودم را به بی سوادی بزنم برم در نهضت سواد آموزی شرکت کنم که شاید شمه ای از حال و هوای کودکی و نوجوانیم را در آن جا پیدا کنم!

   خدایا !چه بر سرمان آمده است!!!شیطان هم شیطان بچگی یامون٬و چه شیطان خوش خط و خالی است شیطان بزرگترها!!!

خدایا!به تو پناه می برم از شیطان رانده شده!!!

   دیگه کار برای رضای خدا ٬در دوران بعد از نوجوانی خیلی سخت می شه!یکی اولویتش خانوادشه٬یکی پستش٬یکی ثروتش و یکی حزبش و یکی....! 

مگه این دنیا همش رو هم چقدر ارزش داره!

    و هیچ سخنی نافذ تر از امیر کلام نیست٬ آنجا که می فرمایند:(یابن آدم٬اذا رایت ربک سبحانه٬یتابع علیک نعمه وانت تعصیه فاحذره).

   "ای انسان!از اینکه پیوسته در حال معصیت هستی و می بینی خدا هم پیوسته به تو نعمت می دهد باید منتظر عذاب الهی باشی"

خدا رحمت کند سهراب سپهری را٬آنجا که می گوید:

آب را گل نکنیم:
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.
یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.
یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.

زن زیبایی آمد لب رود،
آب را گل نکنیم:
روی زیبا دو برابر شده است.

چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالادست، چه صفایی دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان،
بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.
ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.
بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.
مردمش می‌دانند، که شقاق چه گلی است.
بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.
غنچه‌یی می‌شکفد، اهل ده باخبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه باغش پر موسیقی باد!
مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.
گل نکردندش، ما نیز
آب را گل نکنیم.

از طرف : م.هیس


 
comment نظرات ()
 
دکتر
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

دکتر تو دیگر خودت نیستی

 

 

 اصرار احمدی‌نژاد بر مشایی و باقی ماندن صورت مسئله سرخوردگی علاقمندان

 

اصرار ویژه رئیس‌جمهور بر به‌کارگیری اسفندیار رحیم مشایی در نزدیک‌ترین مناصب دولتی به خود، اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به وی را تشدید کرده است.به گزارش رجانیوز، احمدی‌نژاد براساس حکمی که ساعت 21:35 شب گذشته (شنبه) بر روی پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری قرار گرفت، مشایی را به سمت مشاور و رییس دفتر رییس‌جمهوری منصوب کرد.این انتصاب در حالی رخ داد که تنها چند ساعت از موافقت رئیس‌جمهور با کناره‌گیری مشایی از معاون اولی گذشته بود. اقدامی که پس از گذشت یک هفته از نامه رسمی رهبر معظم انقلاب و تأکید ایشان مبنی بر ضرورت عزل مشایی به‌دلیل مصلحت دولت و شخص رئیس‌جمهور و اختلاف و سرخوردگی پدیدآمده در میان علاقمندان به احمدی‌نژاد انجام شد.اما تأخیر یک هفته‌ای رئیس‌جمهور در عمل به حکم حکومتی رهبری، با یک تعجیل همراه بود؛ تعجیلی که با انتصاب مشایی به‌عنوان رئیس دفتر رئیس‌جمهور رخ داد و احمدی‌نژاد نشان داد که به هیچ قیمتی دیگر حاضر نیست که در دولت دهم، مشایی را از خود دور کند.با این حال، صورت مسئله‌ی اختلاف و سرخوردگی در میان علاقمندان به رئیس‌جمهور پس از این انتصاب، همچنان به قوت خود باقی است و این علاقمندان که قاطبه‌ی آنان را نیروهای ولایی تشکیل می‌دهند، از آن تأخیر و این تعجیل در بهت قرار دارند.همچنین برخی علاقمندان به رئیس‌جمهور از اعمال رویه برخوردهای سیاه و سفید با افراد و کانالیزه شدن دکتر احمدی‌نژاد در پی این انتصاب ابراز نگرانی می‌کنند.

 


 
comment نظرات ()
 
همیشه = نمیشه
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩
 

بیهوده نسخه ات را به داروخانه نبر

پیش از آنکه درمان شوی

دوباره بیمار خواهی شد.

------

همیشه = نمیشه

از سطر وابستگی‌هایم

آسوده عبور می‌کنی

و کلماتم را برهم می زنی

با جابجایی حروف

شکلی دیگر به قانون عشق می دهی.

گفته‌بودم: همیشه

تو دو چشم مرا ربودی

و نان سفره ات را جانشینش کردی !!

نمیشه !تعجب

از طرف شاعرک: م.هیس


 
comment نظرات ()
 
یا مهدی (عج)
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

یازده‌ها هنوز در جستجو هستند

آدرس اشتباهی خدا

یا

اشتباه در نامگذاری کوچه‌ها !

مقصر هویت ندارد!

باید دوازده شوند.

هنوز زود نیست

آرامش در جنگ

هنوز معنا دارد.

شکوه کوه‌ها

در زمستان

به حکم بهمن

بی ارزش می‌شود.

کوه‌ها رسوازده زمستانی نیز

یکنفر را نمی بینند.

البرز

زاگرس

نه ...

هیچکدامشان نمی بینند.

و این برج میلاد مصنوعی

چه حسادت وار

قد کشیده است.

هیچ کوهی

دست رفاقت با او را نخواهد داد.

آه

یازده نفر کجایند ...

پا برهنه می دویدند

گشمده‌اش یکنفر بیش نیست

هنوز تا دوازده‌ای شان مانده

ولی چند رج

کسی نمی داند.

گمشده هیچ تماس الکترونیکی ندارد

او پیش از زمان ما

یا پس زمان ماست.

گمشده ! گمشده!

جیغی بزن.

من کاری به یازده نفر ندارم

آنها برادرانت هستند

حسود هم نیستند

لااقل به خاطر یازده نفر ...

تو را در مسیر هیچ اشیاء گمشده ای

نتوان یافت.

تو را آدرسی نیست.

گمشده ...

به خاطر یازده نفر

پیدا شو .

شاعرک: از طرف م. هیس


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

لبخند

آخرین خواهش‌

مجتبا کولیوند
kolivand@andische.de
آثار دیگری از این نویسنده

 

شاعر: ویلی مُونسن‌برگ Willi Münzenberg (١٨٨٩-١٩۴٠) سیاست‌مدار، ناشر و روزنامه‌نگار انقلابی و مبارز ضد فاشیست آلمان
برگردان: مجتبا کولیوند


« آخرین خواهش »

اگر که روزی من مُردم
بر روی گورم
سه شاخه گُل‌سرخ بگذارید.
از آن گُل‌های سرخی
که من آن‌ها را دوست می‌‌دارم.

و بر روی سنگ گورم
با خط سرخ بنویسید:
«او با عقل و قلب می‌رزمید
- حتا اگر چه بی‌هوده -
به سوی آفتاب.»

***
١٩١۵

 ترجمه از : کولیوند


 
comment نظرات ()
 
انتخاب
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

اگر «مردم فکر می کنند» و آنچنان که معمول است، در سطح سیاست، از طریق رای دادن است که فکر می کنند، پس این طبیعی ست که مردمی که «فکر کردن شان» توسط حاکمان نفی شده، شعار خود را «رای من کجاست؟» قرار دهند. بنابراین تمامی کنش های بعد از انتخابات را می توان تحت عنوان «وفاداری به فکر کردن مردم» یا کنش معطوف به «وفاداری به رای من» نام گذاری کرد. بیائید خطر کنیم و از این منظر تاملی کنیم بر کوگیتوی دکارتی : «فکر می کنم، پس هستم». دکارت میگفت وقتى یک جانور افسانه اى تکشاخ مى بینم، یا آن را تصور مى کنم، این جانور افسانه اى ممکن است وجود نداشته باشد، و امکانش زیاد است که گزاره ی «یک جانور تکشاخ مى بینم» اشتباه باشد. ولى در عوض این درست است که «من فکر مى کنم که یک جانور تکشاخ مى بینم». می توان به پیروی از دلوز در این مرحله گونه اى جدایى و انفصال میان سوژه ى گفتن(enunciation) و تمامى سوژه هاى گزاره(statement) ممکن را شناسایی کرد. دکارت در ادامه می گوید : من نمى توانم بگویم «راه مى روم، پس هستم». چراکه از یک سوژه ى گزاره نمى توانم بودنِ گفتن یا سوژه ى گفتن را نتیجه بگیرم. ولى مى توانم بگویم «فکر می کنم، پس هستم»، چون از یک سوژه ى گفتن مى توانم بودن این سوژه را نتیجه بگیرم. من مى توانم بگویم «فکر می کنم، پس هستم» ولى نمى توانم بگویم «راه مى روم، پس هستم». دکارت در توضیح چراییِ این مساله می گوید چون رسیدن به اینکه بگوییم «راه مى روم» سوژه اى ست متعلق به گزاره، در حالیکه «فکر می کنم» سوژه ى گفتن است. بنابراین شاید من راه نمى روم، اما از یک چیز مطمئن هستم، اینکه دارم به راه رفتن فکر می کنم. به بیان دیگر، سوژه نمى تواند گزاره را بوجود بیاورد بدون اینکه بوسیله ی گزاره به سوژه ى گفتن و سوژه ى گزاره تقسیم شود. بنابراین می توان گفت کوگیتو به این معناست که اولاً هر گزاره ای محصول و فراورده ی یک سوژه است، و ثانیاً بدین معنی ست که هر گزاره ای از سوژه ای که آن را تولید می کند جدا می شود. بنابراین آیا حق با لکان نبود آنجا که میگفت «من آنجا که فکر می کنم نیستم»؟ کنش «رای دادن» به مثابه فکر کردنِ یک هستی سیاسی از آنرو ممکن شده است که پیش تر شکافی در درون سوژه ی رای دهنده صورت گرفته است. شما گزاره صادر خواهید کرد و انتخاب خواهید کرد و در سرنوشت خویش شرکت خواهید کرد تا جایی که «نباشید». یعنی شما می توانید یک سوژه ی حقیقیِ گفتن (فکر می کنم) باشید تا جائیکه خودتان را با دیواری که شما را به عنوان سوژه ی گزاره از سوژه ی گفتن جدا می کند وفق داده باشید. به معنای روانکاوانه اش، شما از طریق اختگی ست که به میل نائل می شوید. اگر با دلوز موافق باشیم که ارتباط دادن میل با «فقدان» در همین شکاف رخ می دهد، باید گفت آنچه این شکاف را پر می کند ابژه ی ظاهری ای نیست که شخص بدان سوق پیدا می کند، بل ابژه ای است که از نگاه «دیگری» بدان میل ورزیده می شود، یا بقول لکان سوژه از جایگاه دیگری بزرگ است که میل می ورزد. بنابراین همانطور که از طریق اختگی ست که این سوژه ی شکاف برداشته میل می ورزد، از نگاه دیگری بزرگ است که رای می دهد. بنابراین شایعه یا واقعیتِ «تقلّب در انتخابات» آیا بیان کننده ی همان جایی نیست که «من در آن نیستم؟» مهم نیست به چه کسی رای داده اید، از نگاه دیگری بزرگ، مهم این است که به نظام مقدس جمهوری اسلامی آری گفته اید و رئیس جمهور «برگزیده»[ی دیگری بزرگ  - آنجا که من نیستم] حالا دیگر رئیس جمهور «همه ی ما» است. بنابراین مسئله این نیست که رای ما طور دیگری خوانش شده یا به عبارتی «بودن» سیاسی ما توسط حاکمان نفی شده، مسئله این است که ما از آنرو توانسته ایم به کنش رای دادن نائل آئیم که پیش تر به عنوان سوژه ی رای دهنده آنجایی که رای می دهیم «نباشیم». در کنش رای دادن، آنچه دیگری بزرگ به عنوان نتیجه ی انتخابات اعلام می کند صرفاً یک تقلب نیست، بلکه آن جایی ست که ما قبول کرده ایم نباشیم. انتخابات جمهوری اسلامی نمود زمخت و عریان فرایندی ست که در انتخابات کلیه ی نظامهای سرمایه داری حکمفرماست : شما آنجا که رای میدهید نیستید.  بنابراین هر گزاره یک شکاف در سوژه ای که آن را تولید کرده پدید می آورد. با این شکاف، آنچنان که دلوز می گوید دستگاه ادیپی سوژه بکار می افتد که در آن گزاره از یکسو به یک سوژه مربوط است و از سوی دیگر سوژه به دو سوژه ی گزاره و گفتن تقسیم می شود. در اینجا اولین خال جوش میان میل و فقدان ایجاد می شود، پس میل همواره میل به چیزی  خواهد بود که شخص فاقد آن است. شما هر گاه که میل می ورزید دچار فقدان خواهید بود. یا به عبارتی شما از طریق اختگی ست که میل می ورزید. شاید بتوان گفت این شکاف سوژگانی در نظم دموکراتیک نیز حکمفرماست : این شما هستید که «انتخاب» می کنید، این شما هستید که حکم می دهید، یعنی شما می توانید به جایگاه رفیع «انتخاب سرنوشت خویش» برسید تا جائیکه پیش تر خودتان را تسلیم یک نظم کرده باشید، که نمی توانستید تابع آن شوید بدون اینکه قانون گذار آن باشید. این نظم معروف دموکراسی است که به وضوح مدیون کانت است. کنش های پس از انتخابات و اعترافگیری های پس از آن را نیز می توان از همین چشم انداز خوانش کرد. آیا این حکم بهزاد نبوی در جلسه دادگاه که «من به موسوی و رای مردم خیانت نمی کنم» را می توان به این حکم برگرداند که «من به اختگی خیانت نمی کنم؟!» با تمام احترامی که برای تلاش مردم در صیانت از آرای خود قائلیم، آیا نباید روزی را انتظار بکشیم که نه شاهد کنش معطوف به وفاداری به رای مردم، که شاهد خیانت مردم به رای خویش باشیم؟!

 

مقالات و مصاحبه ها

 

بابک سلیمی زاده

انتخابات پالوده، و آن حقیقت آلوده / بابک سلیمی زاده

خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸

آنچه میل رهایی ِ مردم را به پای صندوق های انتخاباتی می کشاند در عین حال همان چیزی ست که آنها را از رهایی بازمی دارد. آنچه مردمان را به مشارکت در سرنوشت خویش فرامی خواند در عین حال همان چیزی ست که پیش تر آنها را از مشارکت در سرنوشت خویش خلع ید کرده است. آنچه مردمان را تحت حمایت از فلان کاندیدای تحول خواه بورژوازی به هم نزدیک می کند، در عین حال همان چیزی ست که آن مردم را از هم دور می کند. آنچه می خواهد مردم را از ابتذال «تحریم انتخابات» دور کند، در عین حال همان چیزی ست که آنها را در ابتذال حمایت از فلان کاندیدا به مثابه حمایت از فلان تیم فوتبال بسیج می کند. و در نهایت، آنچه رژیم و مردم طرفدار تغییر در این رژیم را از هرگونه تغییر واقعی دور می کند، نارسایی خود مفهوم این تغییر است.

شاید تا یک هفته پیش می توانستیم این یادداشت را با طرح تکراری و بی فایده ی «نمایشی بودن» انتخابات رژیم شروع کنیم. اما در این یک هفته و در جریان دو مناظره ی جنجالی ماهیت این نمایش بکلی تغییر کرد. اینبار این خود جمهوری اسلامی ست که در این نمایش بطرزی علنی دست به خودزنی می زند. هر باصطلاح «دروغ» جدید احمدی نژاد در مورد سردمداران دولتهای پیشین، در عین حال اعتراف رژیم است به دروغ هایی که پیش تر گفته است. شاید بتوان با الهام از داستایفسکی که با مشاهده ی نقاشی هلباین با عنوان «مسیح مرده» گفته بود "چگونه پس از دیدن این پرده می توان باور کرد که او باز زنده خواهد شد؟"، بتوان پرسید چگونه می شود پس از مشاهده ی سران رژیم بر صفحه ی تلویزیون در حالیکه خودشان صریحاً یکدیگر را دزد و قاتل و شکنجه گر می نامند و به سیخِ افشاگری میکشند، هنوز باور کرد که جمهوری اسلامی زنده است؟ گرچه دزد و قاتل بودن دولتمردان گذشته و حال را همه کس می داند، اما این خودزنی در جهان نمایش حکایت از مرگ نمادینی دارد که جمهوری اسلامی سالهاست با آن دست و پنجه نرم می کند و از قضا امروز به نمایش عموم در می آید. آیا می توان در مقابل وضعیت نمایشی ای که بموجب آن سران حکومت با هم همیشه متحد و یکصدا هستند و در میان توده ی مردم تحت سلطه تناقض و نفاق موجود است، از این پس وضعیتی کاملاً برعکس را متصور شد؟ وضعیتی که در پی وارونه شدن دیالکتیکی معنای وضعیت اول می آید. یعنی وضعیتِ توده ای که پیش تر دارای نفاق و تناقض فرض میشده، بیش از هر چیز در خود واجد وحدت است، و وحدت نمایشی حاکمان بیش از هر چیز واجد نفاق و تفرقه؟ جمهوری اسلامی در عرصه ی نمایش عمومی دست به نوعی خودزنی زده است و البته مردم در این نمایش همچنان نه بازیگر، که تماشاگرند. در حوزه «نمادین»، جمهوری اسلامی سالهاست که مرده است، اما چیست که مرگ «واقعی» آن را همچنان به تاخیر می اندازد؟ جمهوری اسلامی باید دو بار بمیرد، آنچه مرگ نمادین آن را در مرگی واقعی برای بار دوم به تجربه می نشیند، تشکیل یک «سوبژکتیویته ی جمعی» است. این سوبژکتیویته جمعی بی شک نه در سوژه شدن جمعیِ ما در حمایت از یکی از جناح های قدرت، که در سوژه شدن جمعیت ما بر علیه تمامی جناح های قدرت شکل می گیرد. مسئله این است که «موقعیت های رهایی» که جناح های حاکم پیش روی ما می گذارند، موقعیتهای کنترل شده ای هستند. امکان تغییر نه از موقعیتهای کنترل شده که از «رویداد» آفریده می شود. امر ممکن از دل رویدادی زاده می شود که یک نَفَس و هستی تازه می آفریند. ما جامعه ایران را مستعد شکل دادن موقعیتهای بیانی ای می دانیم که سوبژکتیویته ی تازه ای را به بار می آورد. و این موقعیتهای بیانی از دل جنبش های اجتماعی نوپایی بوجود خواهد آمد که دیر یا زود تمامی کاندیداها و مهره های رنگین نظام را سدّ راه رهایی خود خواهند یافت. در شرایط کنونی، متاسفانه ما در قالب مفهوم ریاکارانه ی «تغییر» همچنان داریم به زبان حکومت موجود سخن می گوئیم. ترس «زمانه ی نو»یی از انقلاب در همین نکته نهفته است : ما خواهان تغییر در شرایط موجود هستیم، حاضریم به خاطر آن یک هفته توی خیابان برقصیم و عربده بکشیم، اما نکند شرایط «واقعاً» تغییر کند(شما بخوانید "انقلاب شود")!! به نظر من جامعه ایران با تمامی بالندگی جنبش های اجتماعی نوظهورش در چنین موقعیت ریاکارانه ای بسر می برد و سعی دارد دستان خویش را پالوده و تمیز نگاه دارد. شاید بتوان در این مثال از جان زیبا با ژیژک همراه شد که "نفی" همان نگرش انتقادی جان زیبا نسبت به محیط پیرامون خویش است، و "نفی در نفی" در حکم کسب بصیرت نسبت به این امر است که چگونه خود جان زیبا به همان جهان خبیثی که قصد طردش را دارد، وابسته است و نتیجتاً بطور کامل در آن مشارکت دارد.

به منظور هرگونه تغییر واقعی، نیازی نیست این سوبژکتیویته  جمعی زیر بیرق کاندیدایی خاص تحت موقعیتهای رهایی کنترل شده شکل گیرد. هر موقعیتی که نشان از کنترل قدرت دارد، به این دلیل بر قدرت حاکم(و نه قدرت مردم) دلالت دارد که پیش تر به آن موقعیت سرایت یافته است. پس مسئله مسئله ی آلودگی ست؛ و نه پالودگی و تمیز نگه داشتن دستان خویش در قالب شعار ریاکارانه ی تغییر. جهت شرکت در سیاست و سیاسی شدن، مسئله دیگر حضور به هم رساندن در روز انتخابات نیست، سیاست نباید به انتخابات فروکاسته شود، بل مسئله اتخاذ یک سیاست سوبژکتیو است، تزریق یک سوبژکتیویته ی جمعی علیه این موقعیتهای رهایی کنترل شده. چه موقعیتهای کنترل شده ی خیابانی ای که در این هفته ها محل تخلیه ی ادیپی امیال سرکوب شده نبود! اتخاذ این سیاست سوبژکتیو که موقعیتهای حقیقتاً رهایی بخش را پیش روی ما می گشاید، همان چیزی ست که حفره ی میان مرگ نمادین و مرگ واقعی جمهوری اسلامی را پر می کند. مسئله بر سر استحاله ی جمهوری اسلامی از طریق یک تغییر نرم از بالا نیست، مسئله بر سر پر کردن این حفره ای است که جمهوری اسلامی در عین حال که از وجود آن در عذاب است از آن بهره و لذت نیز می برد. حفره ای میان مرگ نمادین و مرگ واقعی که از قضا شعار موهوم تغییر از بالا نیز همواره در همین مرحله رخ می دهد. در وضعیتی میان دو مرگ. تفاوت عمده ی انتخابات دهم ریاست جمهوری با انتخابات پیشین در این است که اینبار این مردم نیستند که مطالبات خود را زیر نام فلان کاندیدا مشروعیت می بخشند، بل اینبار این کاندیداها هستند که با نام بردن از مطالبات و اعتراضات مردم و جنبش های اجتماعی سعی در کسب مشروعیت و تائید دارند. این خود حاکی از قوت و نفوذ جنبش های اجتماعی نوپای ایران است، با اینحال نباید دچار این توهم بود که این مدیر انتخاب شده، تحت عنوان «دستگاه دولت» در صدد ایجاد نظم و عقلانیت، یا احتمالا «تغییر» در جامعه است. آیا نفس وجود انتخاباتی برای باز آرایی دستگاه دولت خود گواه سرکوب پیشینِ یک بازآرایی سوبژکتیو جمعی نیست؟  آیا خود نشان از این ندارد که قرار نیست چیزی «تغییر» کند؟ سوال این است که آیا قرار است بازآرایی یک سوبژکتیویته در میان مردم شکل گیرد یا بازآرایی دستگاه دولت؟ اگر اولی را منظور داریم شرکت در انتخابات لزوماً پروژه ی سیاسی این سوبژکتیویته محسوب نمی شود. اینطور وانمود می شود که دولتی که خود به لطف نبودن آزادی توانِ کاندید شدن را بدست آورده، پتانسیل این را دارد که از آزادی دفاع کند! دولت مجری قانونی است که این قانون خود مجموعه ای است از بی قانونی های سرهم بندی شده. شعار «حاکمیت قانون» که به ظاهر گل سر سبد دولت اصلاحات بود و اینک میراث خود را در شعارهای انتخاباتی میر حسین موسوی می یابد، خود حکایت از حاکمیت قانونی دارد که ابزار تسلّط طبقه ای است بر طبقه ی دیگر. قانونِ حاکمیت و محدودسازی طبقه ی کارگر (حداقل دستمزد) از طرف طبقه سرمایه دار، قانونِ حاکمیت و محدود سازی طبقه ی زنان (حجاب و آپارتاید جنسی) از طرف طبقه ی مردسالار و غیره. در این قانون که به موجب آن ما پرولتاریا حق داریم نماینده ای از طبقه ی مسلّط را انتخاب کنیم تا بر ما حکمرانی کند، هر انتخاباتی انتخاب ارباب تازه است.

جمهوری اسلامی همواره عادت داشته که در برهه هایی خاص اولا مردم را تحت فشار انتخاب میان بد و بدتر قرار دهد و ثانیاً با شعائر صوری بر مطالبات آنها سوار شود : اگر هم قرار است تغییری رخ دهد، چه بهتر که این تغییر توسط خود حاکمان انجام شود، یا به عبارتی «این موقعیتهای رهایی کنترل شده باشد». اما کیست که نداند تغییر واقعی و حقیقی یعنی سرنگونی خود طبقه حاکم. بدین طریق است که موسوی (نخست وزیر اعدامهای ۶۷) می شود پشتیبان حقوق بشر، و کروبی می شود پشتیبان حقوق زنان، و روشنفکران و هنرمندان چپ و راست زیر بیرق آنها سینه می زنند. پوف! ببینید کارمان به کجا رسیده است! خامدستی ست که فکر کنیم هرکدام از اینها واقعاً برای تحقق این اهداف یا بخش کوچکی از این اهداف می آیند. در دوران تاریک بحران اقتصادی، هر رئیس جمهوری که بر مسند قدرت بنشیند، برای سرکوب موج رو به رشد اعتراضات کارگران، زنان، معلمان، و دانشجویان می آید و همچنین برای گفتگو با آمریکا و تسریع در روند شوم خصوصی سازی. چنانکه خصوصی سازی شعار اصلی هر چهار کاندید است و همه هم برایشان از این بابت کف می زنند. تو گویی خصوصی سازی نه نشانه ی تحجر که نشانه ی پیشرو بودن کاندید مورد نظر است. پوف!

ما نیز در برابر شعارهای دروغین حقوق بشر و آزادی بیان، همچون لنین می پرسیم آزادی بیان برای چه کسی؟ آزادی بیان حقیقی همواره آزادی بیانِ حذف شدگان و اقلیت های جامعه است. وگرنه شما بورژواها و نشریات و گوزنامه هایتان که همیشه به شکلی آزادی بیان داشته اید. آزادی بیان برای چه کسی؟ برای اقلیتهای جنسی و فکری یا اندیشه ی دگرجنسگرا؟ اندیشه ی دگرجنسگرا که همیشه به هزار زبان در سخن بوده است. برای طبقه کارگر و زحمتکش و تئوری و پراتیک آن، یا برای بورژوازی و ایدئولوژی آن؟ ما نیز به عنوان پاره ای از فعالین چپ دانشجویی، همچون بخش عظیمی از طبقه کارگر (از جمله کارگران شرکت واحد، کارگران لوله سازی اهواز و . . . ) اعلام می کنیم که هیچ نماینده ای در این انتخابات نداریم. و کاندیدهای موجود را جز با نام «قاتل» و «دزد» به هیچ نام دیگری (از جمله «نماینده مردم»، «رئیس جمهور»، و . . . ) نمی شناسیم و نخواهیم شناخت. اقلیت های جامعه همواره در «لحظه ی انقلاب» است که سخن می گویند. آنها چه کسانی هستند؟ آنها جوانانی هستند که چهره ی آزادی خود را در عمامه ی کروبی نمی جویند، آنها زنانی هستند که چهره ی آزادی خود را در نخست وزیر اعدامهای ۶۷(موسوی) نمی بینند. آنها همـجـنسگرایانی هستند که آزادی خود را در اصلاحات زهوار در رفته ی رژیم نمی بینند. آنها هرچند به واسطه ی سرکوب در انفعال کامل به سر می برند، اما نفس وجود آنها، و کوئیر بودن جنسیتی، زیستی و اندیشه ای آنها، خود نفی اندیشه ها و چرتکه اندازی های شما روشنفکران دینی و دولتی ست. آنها یک «مدیر جوان و موفق» نیستند، آنها یک «شهروند نمونه و قانون مدار» نیستند، آنها یک «همـجـنسگرا»، یک «بد حجاب»، یک «جوان لاقید» و در یک کلام یک «منحرف» هستند که قدرت «انتخاب» حقیقی انسان را در قدرت انحراف او می جویند و هیچ رئیس جمهور ریش و پشمداری پاسخ خواسته های آنها را نمی دهد.اینکه در انتخابات شرکت کنیم یا نه، شاید در «فرم» وضع موجود تغییری ایجاد کند، اما محتوای آن را ذره ای تکان نخواهد داد. مسئله بر سر این است که جامعه ایران می بایست نه به سمت سیاسی شدن در وهله انتخابات، که بسوی یک انتخاب سیاسی میل کند. به جای متحد شدن در انتخابِ نماینده ای از طبقه ی حاکم، باید به متحد شدن در انتخاب سیاسی مشخص خویش پیش برویم. به جای شرط بستن بر سر این یا آن کاندیدای طبقه حاکم، باید بر سر پیشرفت جنبش های اجتماعی ایران شرط بست. همین که نمایندگان طبقه حاکم شعارهای خود را حتی به طرزی صوری بر محور مطالبات طبقه کارگر، زنان و دانشجویان قرار داده اند، نشان از بالندگی و روند رو به رشد این جنبش ها دارد. منتها مسئله این است که آنها مطالبات جنبش ها را به حقیرترین مسائل تقلیل می دهند، مثلا مطالبات آزادی خواهانه ی زنان را به «وعده ی جمع آوری گشت ارشاد» تقلیل می دهند. هر دولتی که بر سر کار بیاید تلاش ما برای سازمان دهی نظری و پراتیکی جنبش های اجتماعی را شاهد خواهد بود. ما نخواهیم گذاشت که مطالباتمان تقلیل یابد. بی شک در این زمینه ما ایدئالیستی فکر نمی کنیم، بلکه انسانی تر از هر اندیشه ی دیگر به جنبش های اجتماعی ای چشم خواهیم دوخت که در این سالها از طریق هر درز و رخنه ای خود را سیلان داده اند و داستان خویش را در همین شکست های مکرّر در طرح افکندن رهایی خویش دنبال می کنند. ما می گوئیم جنبش های اجتماعی با تمام ضعفها و قوت هایش هیچ نیازی به تائید نهاد قدرت ندارد، اتفاقاً بر عکس، چنانکه می بینیم هر کاندیدای ریاست جمهوری برای کسب تائید و مشروعیت بطرزی ریاکارانه دست به دامان شعائر جنبش های اجتماعی می شود. مسئله بر سر انتخاب این یا آن کاندیدا نیست. مسئله دیگر بر سر یک انتخاب سیاسی و یک بازآرایی سوبژکتیو جمعی ست. شاید با نیم نگاهی به گی دوبور بتوان گفت اگر مسئله ی ما آزادی و رفع از خودبیگانگی است، نکته در اینجاست که نمی توان با اشکال ناآزاد و ازخودبیگانه (از جمله انتخابات دولتی) با از خودبیگانگی مبارزه کرد و یا پیشرفتی در این مبارزه حاصل کرد. جنبش های اجتماعی و سوژه ی جمعی ما در مقابل نهادهای قدرت، آنگاه حقیقتاً تغییری را حس خواهد کرد، که از موضع پالوده ی جان زیبا و ریاکاری مفهوم تغییر خارج شده و دست به آن «کار کثیف» یعنی تسخیر خود این قدرت بزند.

 

بابک سلیمی زاده

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
سرود جمهوری اسلامی ایران
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

سرود جمهوری اسلامی ایران:

 شد جمهوری احمدی به پا

 که هم خرما ‌دهد و هم شیرینی به ما

 از خیر سر احمدی نژاد

همه خون دادند هم خونه به ما

الان دست به دست هم دیگه

بریم بهشت زهرای خوش آب و هوا

می‌شیم اونجا هم‌خونه‌ باهم

صفا می کنیم پیش همدیگه

نه پول کفن و دفن می دهیم

نه پول  شب سه و نه هیچ شبی

حالا به حرف احمدی می رسیم

که فرموده بود ما می توانیم

با چشم هم دیگه دیدیم که شد

 گور به گور شیم با هم

به این می‌گن بهینه‌مصرفی

نه پول می بره نه سر و صدا !

به پا می شه این اقتصاد زمان

به قد برج میلاد و برو بالا ...

شاعرک: از طرف م. هیس

لبخندقلبفرشتهخنده


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

هوالمنتقم

ورود ممنوع نیست

 

حلبچه‌ دایره می زند! عروسی به پا شده‌است. داماد سیاه‌پوش به سراغ عروس ژنده‌پوش می‌رود تا شب زفاف را در گورستان گمنام‌ها حلوا خیرات کنند.  شما هم در این مراسم پذیرایی خواهید شد . پا بر سرزمین فراموش‌شدگان نهاده‌ای؟ بهشت زهرا را دیده‌ای؟ چه شباهتی با قبرستان بقیع یافته‌است! چه گمنام زهراهایی مدفون گشته‌اند و بوی عطرشان را از ما دریغ نموده‌اند. خدا قهرش را آغاز نموده‌است. آهای مردمان نوظهور و مدعیان بشردوست، گوش کنید صدای یزیدیان چه دلنواز گشته است،دیگر کسی  صدای  "  کیست تا مرا یاری کند "  را نمی شنود. دیگر کسی نیاز  به رستگاری در زندان یوسف را ندارد. چرا که همه رستگار گشته‌اند. جهنم شرمنده وار نابود می‌شود و تنها بهشت است که برای ما می‌ماند. بهشت شداد. بهشت معصومیت. بهشت حورالعین. بهشت عادلان و بهشت کرسی نشستگان. آی مردمان پرگوش و پر زبان ، دشنام دهید بر کر و کورانی که بر دیوار نم دار دنیا تکیه زده‌اند. آی 26 ساله ساکت مانده ، مولا علی جان(ع) چه زیبا به نتیجه سکوتت رسیده‌ای. ! می بینی!! می بینی چطور تشنگان قدرت، قدمگاه خویش را فرشی از دستان ترک خورده ساده اندیشان کرده‌اند و گاهگاهی برای رسیدن به حقانیت، آنان را قربانیان خویش می‌کنند و نام کشته و اغتشاش‌گر بر آن می گذارند. آهای خداوند مهربانی عطوفت کجا رفته؟ جباریت تو!؟ کجا رفته ستاریت تو!!؟ خدایا تو ستاری در حالی که بندگان رستگارت پرده دری بر  یکدگر می‌کنند و بعد چون کلاغی بر مردار قربانیان، دایره شعف بر شکم می زنند. قیام بر تو را به سجده می روند و در تشهدشان بر خویش سلام می‌دهند!!  و اشک زیباتر از تمساح می‌ریزند.    خیام چه فاحش رباعی را سر داده‌است که:

 قومی متفکرند اندر ره دیـــــن                                  قومی به گمان فتاده در راه یقیــن

میترسم از آن که بانگ آید روزی                                 کای بیخبران راه نه آنست و نه این

 

مرگ بر اغتشاش گر                            درود بر عدالت گستر !!!


 
comment نظرات ()
 
قفل بردگی
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧
 

بارها در این آزمایشگاه ناسوتی

سرنگ عشق بر رگهایم جا گرفت.

بارها بود که به بودن خو می گرفتم و جا می‌زدم

گه به چپ  گه به راست

شاید دلیلش باشدی بود که جز شاید نبود

بارها تسلیم اگر و اما و شاید شدم

ولی بعد رد درد

پوستین تنم را خراشید ...

چرا که خود عشق شدم.

حالا بزودی در همین نزدیکی ها

مجازات خواهم شد.

و حکم این است :

قفل بردگی ام باز شود.

به همین زودی ها

رها خواهم شد

چرا که پرگار زندگی

جز رسم عشق نمی داند

و من هنوز

نقطه تکرار پرگارم ...

 

شاهرک: م. هیس


 
comment نظرات ()
 
واسه دفاع از خودت دروغ بگو
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

منبع: اعتماد ملی
بر آب‌ها دست می‌کشم
بر پوست درختان
بر سنگ‌ها، صخره‌ها، علف‌ها
بر آن چیزها که در خیال من است و
اکنون اینجا نیست
پاهای ورم‌کرده‌را
بر کف سیمانی می‌سایم
لکه‌‌های خون را
از جداره ناخن‌ها بیرون می‌کشم
و چهره از یاد رفته‌ام را
در پیاله‌ای آب می‌نگرم
که در خاطره‌های من هست و
اکنون اینجا نیست
باید به یاد بیاورم چهره خود را
باید به یاد بیاورم صدای زنم را
باید با دخترم برای راهپیمایی فردا قرار بگذارم
باید زیر و بم صدای کسانم را مرور کنم
باید این خرچنگ را از گلوی خودم بردارم
باید حنجره‌ام را از این کرختی خلاص کنم
باید آواز بخوانم، فریاد برآرم، جیغ بکشم
باید در این مربع کوچک
تا می‌توانم ضربدر (×) بزنم
باید نام خودم را
نام کسانم را
نامه دخترم، زنم، پسرانم را
باید نام بقال محله، خیابان‌های شهر،
پارک‌ها، کوچه‌ها، کافه‌ها، کتابفروشی‌ها
باید تمام نام‌های روبه فراموشی را
روزی هزار بار تکرار کنم
باید به یاد بیاورم «من»‌ام را
باید به یاد بیاورم لبخندم را
باید به یاد بیاورم لیوان را، ملافه‌را،
چای صبح را، نان برشته را
کتاب را، روزنامه را، خودکار را
باید به یاد بیاورم
باید به یاد بیاورم
من انسانم
تکرار می‌کنم شلاق تکرار می‌کنم شلاق
انسان
شلاق
انسان
شلاق
انسان
من انسانم!
باید به یاد بیاورم!

10/5/1388

 از طرف: حافظ موسوی


 
comment نظرات ()
 
این تهران است
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

برای خواهرکم «ندا آقا سلطانی»

 

 صدا به صدا نمی‌رسد
چشم، چشم را نمی‌بیند
بیا به خانه برگردیم خواهرکم
ما به اندازه کافی بهانه برای گریستن داریم

بیا به خانه برگردیم
مگر نمی‌بینی
اینجا نه پرنده‌ای آواز می‌خواند
نه کودکی لبخند می‌زند
و از دهان بهت‌زده کوچه‌ها و خیابان‌ها
آتش و دود برمی‌خیزد

بیا به خانه برگردیم
این ها بی رح اند
گلوله‌هاشان مشقی نیست
چشم‌های معصوم تو، خواهرکم
طاقت این همه گاز اشک‌آور و
دشنام و دود را ندارد

بیا به خانه برگردیم خواهرکم
این خیابان را
پیش از این بارها به خون کشیده‌اند
اینجا امیرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند

و کمی‌پایین‌تر
خوابگاهی است که ای بسا شب‌ها
یک ذره خواب به چشمش نیامده است
بیا به خانه برگردیم
اینجا خوابگاه نیست
بیدارگاه جوان‌های ماست
اینجا آشیانه کتاب‌ها و کاغذهایی است
که ای بسا شب‌ها
چون پرندگانی سپید
در آتش و دود چرخ خورده‌اند
و با بال‌های سوخته
بر نعش‌ها و دست و پاهای شکسته فروریخته‌اند
و ‌ای بسا شب‌ها
درها و پنجره‌هاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشک‌های کاغذی کودکانه ما
تا آن سوی خیابان، پرواز کرده‌اند

بیا به خانه برگردیم خواهرکم
من، از لابه‌لای این همه شلوغی و فریاد
صدای مادر را می‌شنوم
که چشم‌هایش را به کوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
که شانه‌هاشان امروز، خمیده‌تر از دیروز است
می‌پرسد:
«خانم! آقا! شما ندای مرا ندیده‌اید؟
نمی‌دانم کجاست، موبایلش چرا جواب نمی‌دهد؟!»
نه! خواهرکم
حالا دیگر، راهی برای برگشتن نیست
باید به بیمارستان ها  سرد خانه ها  زندان ها

باید به پزشکی قانونی برویم

باید تمام شب‌ها را
دنبال ردپای تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم

فردا، تمام تلویزیون های دنیا

چهره خونینت را پخش می کنند

و صفحه‌های اول روزنامه‌ها، در سراسر دنیا
زیر عکس تو خواهند نوشت:
اینجا تهران است، خیابان امیرآباد
و این «ندا»

ندای نوشکفته آزادی است

که از گلوی خونین ملتی بزرگ

بر آمده است.

31/3/88
شاعر: حافظ موسوی


 
comment نظرات ()
 
عشق
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

عشق واقعی یعنی این...!!!

 

این داستان رو خیلی وقت پیش توی مجله موفقیت خونده بودم... اتفاقا اون موقع هام خیلی باهاش حال می کردم (الانم حال می کنمWink )

و اما عشق:
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
"
با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشک گفت " لانه کوچکی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان  نشسته بود .گنجشک ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.Cry


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

رهایی

 

 

چند باری تصمیم گرفته بود ترک کند اما باز هوایی شده بود.وقت اعزام که رسید تریاک ها را ریز ریز بسته بندی کرد و گذاشت تو ساک.  شب عملیات به فرمانده گفته بود ترک کرده. فرمانده همه جایش را گشته بود و مطمئن شده بود. اما شهید که شد باز دو بسته تو در قمقمه اش بود. 

 

ازطرف:محمدرضا خردمندان 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

از انجمن‌های شهر می ترسم

سبز و زرد و آبی

سیاه و سیاه و سیاه تر می شوند

و منتهی الیه گورستان می رسند

گمنام می میرند

زنانش زایش گر بودند و بس

و مردانشان به حکم قدیمی

اسپرمی از شیعه !!

از اسم هایشان می ترسم

قطار هولناک نام خانوادگی

و کنیه و اجداد پیرشان

گویی تماشاخانه تکراری بشر

تمام شدنی نیست.

آزادی جای هیچ کسی را به خود نمی دهد

چرا که خود

به زور جا پیدا کرده است !

می دانی !

یک جا به نام جای نامرئی ...

جایی درو از هوس

دور از دروغ

دور از حسد

و دور از زمین.

مرگ

 مرگت باد

که دیر زود می شوی!وقت تمام

شاعرک: م.هیس


 
comment نظرات ()
 
زبور داود(ع)
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

خداوندا موافق عدالتم مرا جزا داد

و به حساب طهارت دستم مرا مکافات رسانید

زیرا که راههای خداوند را نگاه داشته و

به خدای خوبش عصیان نورزیده ام

 

مزمور 18 - مزامیر- زبور داود(ع)


 
comment نظرات ()
 
شوری زبان
نویسنده : mohamadreza eskandarnejad - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

شعورم شوریده است

رده هایی از نمک

در قالب زبانم

که مرا

تلخ کام کرده است.

دوشیزه ناکام ! !

شاهد شب شرارت پدرانه که می شوم

شرم از لابه لای تهی گاهم

خون فواره می زند

حالم از بطالتم هم می خورد

آب زندگانی ام را

هیچ قندی شیرین نمی کند.

شاید گاهگاهی سرک کشی بر محمدرضائیت

و نفهمی های مرا نقد کنی

شاید هم نه و یا دیر به دیر

بگذار خلاصه بودنت را

فقط در فاصله یادآور شوم

برای تو سخت نیست

ندای دیگری را تجربه کن

که شور زبان نباشد! (خداحافظ) 

از طرف شاعرک: م. هیس


 
comment نظرات ()